انجمن ادبی اسدالله خان : در نگاه اول، طبیعی به نظر میرسد
در نگاه اول، طبیعی به نظر میرسد که یک حکومت مذهبی، دغدغههایی دینی فراتر از مرزهای ملی داشته باشد. اما وقتی دقیقتر نگاه میکنیم، این سؤال به ذهن میرسد:چرا نظامی که در ایران شکل گرفت، بیش از آنکه به سرزمینهای تاریخیاش مثل آذربایجان، اروند، یا هویتهای قومیاش توجه کند، تمرکزش را بر آزادسازی قدس و حمایت از امت اسلامی گذاشت؟ پاسخ این سؤال، ما را به دل سیاست، فلسفه تاریخ، و ریشههای فرهنگی-اجتماعی ایران میبرد.
هیچ حکومتی در خلأ بهوجود نمیاد.هر حاکمیتی از دل مردم، فرهنگ، باورها و تاریخ اون جامعه زاده میشه.یعنی حتی انقلاب اسلامی، با تمام ویژگیهای خاص خودش، محصول همون جامعهایه که چند دهه قبلش مشروطهخواه شده بود، بعدش مدرنیزاسیون رضاخانی رو تجربه کرد، و بعدش درگیر تضاد سنت و مدرنیته شد.اگر انقلاب، تند یا انحصاری شد، نشونهٔ ریشههای فکریِ ناپایدار، سادهباور، و بعضاً افراطی در خود مردم بود انقلاب ۵۷ تنها یک شورش سیاسی نبود؛ زایش یک جهانبینی نو در قالب «اسلام سیاسی» بود.در این منظومه فکری،مرزهای ملی «ساختهٔ استعمار» تلقی میشدند.وحدت امت اسلامی مهمتر از وحدت مردم یک کشور خاص بود.مفهوم «امت» بر «ملت» تقدم داشت.در نتیجه، انقلاب اسلامی خودش را نه فقط نماینده مردم ایران، بلکه آغازگر بیداری جهانی مسلمانان میدانست.
در طول تاریخ، ایران بارها بخشهایی از سرزمینش را از دست داده یا تحت تهدید دیده،از جدایی قفقاز و ترکمنصحرا گرفته تا تجزیه خوزستان در دوره جنگ.اما در فضای فکری بعد از انقلاب،«دفاع از فلسطین» واجب شرعی شد،در حالی که «بازپسگیری قفقاز» تبدیل به خاطرهای غبارگرفته در کتابهای تاریخ ماند.دلیلش سادهست،در منطق ایدئولوژیک حاکم، مسئلهای «مقدس» بود که درون مرزهای اعتقادی میگنجید، نه جغرافیایی.شاید مردم ایران همواره تنوع فکری داشتهاند؛ از چپ تا راست، ملیگرا تا دینگرا.اما چه چیزی باعث شد تنها یک جریان قدرت بگیرد و باقی حاشیهنشین شوند؟
شبکه روحانیت سازمانیافته بود.روایتسازی و رسانه داشت.پشتیبانی مردمی از دل سنت مذهبی جامعه داشت.در مقابل، نیروهای ملیگرا یا روشنفکر،پراکنده، بیساختار، و غالباً غربزده تلقی میشدند.
اگر نهادهای فکری و فرهنگی ایران قبل از انقلاب،
تمرین گفتوگوی سالم،آزادی اندیشه،و «ملیگرایی سالم» را نهادینه کرده بودند،شاید ایدئولوژی دینی هیچگاه اینچنین انحصاری نمیشد.ایران امروز، درگیر تضاد میان هویت مذهبی فراملی و هویت ملی سرزمینیست.اگه ایرانیان سال ۵۷ به جای خیالپردازیهای جهانی، اول به هویت و دردهای خودشون رسیدگی میکردن،شاید امروز هم قدس و هم آذربایجان، هم آزادی و هم امنیت، در جایی متعادلتر قرار داشتن،تا وقتی مسئله «قدس» مهمتر از «آذربایجان» تلقی شودو تا وقتی سرزمین، زبان، تاریخ و فرهنگ، قربانی امتسازی شوند،نه فلسطین آزاد میشود، نه خود ایران.
پیشنهاد پایانی برای خواننده:به جای آنکه صرفاً به مرزهای عقیدتی فکر کنیم، بیایید مرزهای فراموششدهٔ خاک و مردممان را دوباره به خاطر بیاوریم.
