انجمن ادبی (دی) شکایت می کند این کشور ایران و ایرانی (بین الملل بانوان)
شکایت می کنداین کشور ایران و ایـــرانی
هر آن صاحبنظر دردیست از دوری و ویرانی
شدم در روضه خوانی چون اسیرم دربیابانی
جـوان مردانِ آزادی همه پیرانِ زندانی
عجب صبری خدا دارد چه دردی بر دل ایران
به حکمت های او گردن فرو آرَم به آسانی
تمامِ شوقِ بودن در دلم یک باره می میرد
نباشی هیچ فرقی نیست در، آغاز وُ پایانی
اگر باید جدایی باشد ای کاش از ازل باشد
نمی شد هیچ آخوندی دچار هیچ انسانی
طبیبان مانده اند از علت این شعر: کنعانی
دچار نامسلمانی، فقط مرگ است درمانی
شاعره : کنعانی
صبرِ استراتژیک برای در خطر قرار گرفتن (غآقآ) شهادت طلبی (بین الملل) برای همه:
بیا که قصر امل... سخت سست بنیادست!
بیار باده که... بنیاد عمر بر بادست!
غلام همت آنم ....که زیر چرخ کبود...
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد... آزادست!
چه گویمت ؟! که به میخانه دوش مست و خراب...
سروشِ عالمِ غیبم ...چه مژدهها دادست؟!
که ای... بلندنظرِ شاهبازِ سدره نشین؟!
نشیمنِ تو نه این کنجِ محنت آبادست!
تو را ز کنگره عرش... میزنند صفیر...
وامانده انقلابی از قحط آب امروز
مُردند چارپایان با این حساب امروز
خونِ تورا فلک خورد آنسان که خون (اَبتر)
با اختلاس دیروز ، پادر رکاب امروز
قبل از پُل صراط وُ سِد علی گدا را
با تار وُ تمبک آید یا با رباب امروز
مُلا به روی منبر ، آخوند بر سر دار
شام وُ نهار فردا ،بوی کباب امروز
سلامی برقآغآی بازنشسته ،درودی برچلاقِ کج نشسته
طوگیر ودار لحظه های جاری بی خبر ازگذشته های کاری
یه روز بهت می گن که «تو اداره رئیس کارگزینی کارت داره »
میری کنار میز اون می شینی پرونده تو روی میزش می بینی
بده یه جعبه شیرینی مژدگانی: تو دیگه جزء بازنشستگانی
حالا برو حساب تازه وا کن حساب قبلیتو دیگه رها کن
توکه خودت یه دنیا لطف و مهری ازین به بعد مشتری «سپهری»
مرور می شه خاطره های کارت گذشت سی ساله ی روزگارت
صفحه ی آخرش ، بگم خلاصه فقط یه لوح خالیه سپا سه
یه جمله ی قشنگ و شاعرانه تشکر از :« تلاش صادقانه »
صبر استراتژیک برای در خطر قرار گرفتن (غآقآ) شهادت طلبی بین الملل ) برای همه : اشرافی گری چه در حوزه قدرت و چه ثروت و چه شهرت و... یک ضدارزش آشکار است در آموزه های الهی. فرعون و قارون و نمرود و... چهره های منفی هستند در باور اهل ایمان از سوی دیگر، ساده زیستی به مثابه یک ارزش در نظام مدیریتی اسلام مطرح است. حاکمان باید سطح طبقه ضعیف جامعه را در نظر داشته باشند. همان طور که در بحث نماز باید حال ِ اضعفِ مامومین (ضعیف ترین نمازگزاران)رعایت شود. نه امام می تواند بی تفاوت نسبت به مأمومین و نمازگزاران کار خود را بکند و نه حاکم حق دارد بی ملاحظه حال مردم و شرایط زندگی شان، اعلاحضرت وار زندگی کند. این خُلقِ طاغوتیان است که کاخ بر می افرازند و آجرهایش را از کوخ ها به یغما می برند. در حکومت اسلامی، تا کوخ فراوان است، هر کاخی که قد بکشد نماد باطل است. مسئولان حق ندارند کاخ نشین شوند.
حتی کارگزاران نظام هم حق ندارند چنین زندگی کنند. حتی حق ندارند سر سفره ای بنشینند که دیگران به چرب و شیرین دنیا آراسته اند تا مسئولان را دنیاگیر کنند. ماجرای عثمان بن حنیف، فقط خاطره نیست، اخطار هم هست. درسی است در تکرار که کارگزاران را نسبت به خطرات پیش رو هشدار می دهد و هوشیار می کند، " ای فرزند حنیف، شنیده ام مردی از جوانان اهل بصره تو را به خوان گسترده ای از طعام دعوت نموده و تو بر سر آن خوان با شتاب حضور یافته ای. طعام های رنگارنگ برای تو خوش آمده و کاسه های گوناگون پیاپی بر سر سفره تو آورده شده است. من گمان نداشتم تو خوردن غذای قومی را بپذیری که فقرای آنان مورد اعراض قرار گیرند و بی نیازانشان بر سر طعام دعوت شوند."ادامه نامه هم سراسر درس است و توجه دهنده، «پس بنگر چه چیز خوردنی از این طعام می جویی و می بلعی، پس آنجا که شناسایی غذا برای تو مشکل است، آن را بینداز و در آن مورد که به پاکیزگی اصل و هدف هایش یقین کردی تناول نما.» بله، همه باید از لقمه شبهه ناک، جایگاه شبهه ناک و... اجتناب کنیم.مسئولان هم اولی به رعایتِ این مهم هستند. امام(ع) به تأکید می فرمایند، "هوشیار باش، امام شما از دنیایش به دو لباس کهنه و از خوراکش به دو قرص کفایت نموده است."
بعد از این گزاره خبری و تعلیمی، توان افراد را به رعایت ساده زیستی در نظر می گیرند و راه را به دقت نشان می دهند، « بدانید شما قطعا توانایی این قناعت را ندارید، ولی با اتصاف به پرهیزکاری و کوشش و پاکدامنی و درست کاری مرا یاری کنید.» راه امروز و رسم کارگزاران حکومتی باید اتصاف به پرهیزکاری و پاکدستی و پاک دامنی و درست کاری و ساده زیستی باشد.
از رئیس جمهورِ نهج البلاغه خوان انتظار است در انتصابات و حتی انتسابات خود، صبرِ استراتژیک برای در خطر قرار گرفتن (غآقآ) شهادت طلبی (بین الملل) برای همه....
