.«ـــــــــــثبتـــــ سابق»کاتب ویژه اسدالله خان کاتب <head> <title>انجمن ادبی ، فرهنگی ،هنری اسدالله خان

انجمن ادبی ، فرهنگی ،هنری اسدالله خان
فرهنگی، هنری، اجتماعی، سیاسی  
قالب وبلاگ

این مردم دشمن تو نیستند، گرچه شاید دیگر خیلی دوستت هم نباشند. من متحیرم که تو برای بهترشدن و رقابت با دشمنانِ برون‌مرزی‌ات این اعدادِ بزرگ را بی‌دریغ خرج می‌کنی و بیخِ گوشت نیروهایی به معنیِ کلمه بی‌چاره در تقلای رسیدن به برجی دیگرند تا از این ستون تا آن ستون فرجی بشود. در این راه فحش هم می‌خورند که به بهشت! ای وای بر من که کلام امامم را گوش ندادم. گوش ندادم که هر کس خود را اجیر کرد، روزیِ خود را محدود کرده است. فرجامِ امام‌ندانی همین است. چه کسی منکرِ این است که من نیز سنگِ خودم را به سینه می‌زنم؟ و اگر بهری بیشتر از بحارِ نعمت داشتم، ناله‌ی �هل من مزید� دیگری می‌زدم. اما این‌ها چیزی از وظیفه‌ی حاکمان نخواهد کاست.و البته کلیت زندگی انسان هیچ چیزی جز روایت نیست. یک حادثه‌ی ثابت در نظر بینندگان گوناگون روایت‌های گوناگونی می‌آفریند. اصلاً ممکن است در نظر برخی حادثه هم به نظر نیاید. کسی که هر روز و هر شب در خیابان‌ها در حال تردد است، بعید است آن‌قدری تحت تأثیر تصادف‌های روی‌داده قرار بگیرد تا کسی که یکی دو بار از خیابانی گذشته و عدل در همان تردد اندکش تصادفی میان خودروها و عابرها پیش آمده است. برای او این حادثه مهیب و هولناک است. پزشکی که کارش شکافتن امعاء و احشای خلق‌الله است کجا و تازه‌واردی که ناگهان با دلِ سفره‌شده‌ی شخصی رو در رو می‌شود.

آن‌که درازنای تاریخ را می‌نگرد، می‌داند آمدشدنِ حکومت‌ها و مدعاهای‌شان آن‌قدری محلی از اعراب ندارد. اسم‌ها و رسم‌ها برمی‌افتد و فریادها و پرچم‌ها فرومی‌خوابد. این دنیاست که ثابت‌ترین چیزش تغییر و ماندنی‌ترین بودنش رفتن‌هاست. چه فرقی می‌کند اگر تو نماز بخوانی یا نخوانی؟ روزه بگیری یا نگیری؟ عدل برقرار کنی یا نکنی؟ ممکن است به خاطر همان نماز و روزه و عدل نیز آزارها ببینی و کشته هم بشوی. پس چه چیزی را باید حفظ کرد و به چه قیمتی؟ مهم این است که تو در این گیر و دار مرگامرگ دائم‌التغییر، بر حق ثابت باشی. ولی در دیدگانِ کسانی که از تمامِ تاریخ همین بازه‌ی کوچک را می‌بینند و از تمام حکومت‌ها و کشورهای جهان فقط جغرافیای زیسته خودشان را در نظر می‌آورند، معلوم است چنین محیطی یگانه موجودِ هستی‌ست.

انسان یک چیز بیش نیست: خیال. یا همان اندیشه. یا همان بینش. یا هر نام دیگری. انسان این دو پا و دو دست و دو چشم و دو گوش و باقی اعضا نیست. آن‌چه آدمی را پیش می‌برد روح اوست. آن‌چه انسان را خسته می‌کند یا شاداب یا هر چیز دیگری، خوراک و پوشاک و مسکنش نیست، خیال و آرزو و روایتِ او از زندگی‌ست. همه‌چیز روایت است و همه‌چیز تصویر ذهنی‌ست. تا دیروز که تو در روستایی دور از آبادی‌ها با هر سختی و داستانی می‌زیستی، می‌انگاشتی زندگی به هر حال خوب یا بد همین است. امروز درهای جهان به روی تو باز شده و تصاویر اندازه‌شده و دور از واقعیت یا به بیانی منصفانه �نه‌تمامِ واقعیت� به تو می‌رسد. و حتماً مطلعی که قلیل‌اند اهالیِ تفکرِ انتقادی. به این صورت اگر تا خرتلاق غرق در نعمت باشند هم منّ و سلوی نمی‌خواهند و عدس و پیاز و دیگر چیزها را نیز می‌طلبند.

ما حتماً اهلِ گناهیم و بدکار. اگر ما جامعه‌ای نیکوکار بودیم، اگر اهل این کره‌ی خاکی به هر دلیلی و به هر جهلی این‌همه گناه نمی‌کردند، این‌همه هم بیهوده و بدبخت و گرفتار نبودیم. من حتماً انسانِ بدکاری بوده‌ام که تا امروز از انسان کامل بی‌نصیب بوده‌ام. اصلاً خر چه داند قیمتِ انگشتری. یک سرِ سوزن نیز در ما نیازی به حقیقت موجود نیست. ما به دینِ دلِ خودمان پیش می‌رویم و روایتِ ما از زندگی و انسان و ابدیت و حقیقت نسبتی با روایتِ درستِ هستی ندارد. به هیچ جا هم برنخواهد خورد اگر نسل‌ها فراوانی از ما از میان بروند و جماعتی دیگر بیایند که روایتی منطبق بر حقیقت دارند؛ چنان‌که بسیار پیش از این اتفاق افتاده است و می‌افتد و خواهد افتاد.

به هیچ کجا هم برنمی‌خورد و نخورده است هدرشدن هزاران و هزاران هزار همچو من. نه برای آن‌که نامی از تو در صفحه‌ی روزگار بماند، که آن اخگر فروزان در وجودت گرمایی به هستی ببخشد. به جوان‌تر از خودم و پیرتر از خودم هم که می‌نگرم خودم را پیدا نمی‌کنم. این شد که روی شوخی و تکه‌پرانی به سخن‌ها گشوده شد. درخت برآمد و برآمد و آنجا که باید ثمر می‌داد زور مدرنیته غلبه کرد. تقصیر مردمان هم نبود.

راستی افسوس دارد که زرتشتیان نتوانستند بغرنجِ خیر و شر را حل کنند. سخت هم هست پذیرش خوبی و بدی از یک خدا. چگونه ممکن است او که بهار و سرسبزی و نعمت می‌دهد، خشکی و سرما و رنج نیز بدهد؟ دشواری‌های این مصیبت آن‌ها را به این نتیجه رساند که اهورا خوبی‌رسان و اهریمن بدآور است. ولی این احتمال پذیرفتنی‌ست که مدرنیته اهریمنی‌ست. خداوند هرگز در پیِ تخلیه‌ی بندگان از حقیقت خدایی آنان و مشغولیت‌شان به فناپذیرها نیست.

همین الآن اگر حق با تمام بودنش و باطل با تمام نبودنش هم جلوه کند، که به نظرم تا حد زیادی چنین شده است، مردم عموماً با عشق در طرف باطل‌اند. ولی من در این خاموشستان سرشار از تهی، از هر باطلی برائت می‌جویم. آن بی‌مزه را به یاد می‌آورم که عبای امام سجاد علیه‌السلام را برای خنداندن خلایق ربود و امام علیه‌السلام فرمود خداوند روزی دارد که در آن اهل باطل خسارت می‌بینند؛ إنّ لله یوماً خسر فیه المبطلون. این سخن تمام روزها و شب‌های من را به نیستی رهنمون می‌کند

میلی کردن نفت+ بنزین =>به دستور رهبر ایران برای در دست گرفتن رهبری جهان از جیب مردم ایران به حلقوم عرب های (سوریه ، لبنان ،عراق،یمن ،فلسطین ، عربستان و ...) در حالی که 90% مردم ایران در فقر و فلاکت به سر می برند حضرت قآغآ در فکر چپاول ایران برای به استعمار در آوردن اتحاد جماهیر شوری + ایالات متحد آمریکا => نتیجه سپردن قدرت بدون حد و حصر + افکار خودشیفته اسلام کذائی نو ظهور در جهان روزگار ما سیاه تر از زغال قبل از قاجار برمی گردیم تا خامنه ای بتواند رهبری جهان را در سر بپروراند .امروزه خامنه ای باورکرده که می تواند سر تمام دنیا را شیره بمالد . همانگونه که :(خرس الله +مش قاسم +هنیه +رئیسی،رفسنجانی ، نیل فروشان +و هزاران نفر مانند اینان به درک واصل شدند تا بهترین سپر دفاعی خوبی برای پنهان کردن چلاق یک دست جهان را تحت سیطره خود در آورد تا جائی که پوتین بدون هیچ سرمایه گزاری در ایران کارت خوبی برای رقابت با یکی از قدرت های دنیا را به راحتی در دست داشته باشد . مردم را سرگرم گرانی های کذائی که رهبران و دولت ها پشت سر هم به دستور رهبری بازار را در دست کنترل خود گرفته اند و هر از چند گاهی همه ملت را در یک دیگ ریخته و مردم را با افکار خود سرگرم کرده که (دژمن) چنین و چنان در حالی که خودش بزرگترین روباه حیله گر در جهان امروز است . زیر دیگ را آهسته آهسته حرارتش را افزایش می دهد تا ملت پخته شوند . تروریست را تا جائی گسترش داده که رئیس جمهور آمریکا اکنون می ترسد اهداف آمریکا را ظهور و بروز دهد .امروز بزرگترین قدرت کذائی جهان در دست (سید علی خامنه ای) است . ولی همیشه اینگونه نخواهد ماند همانطور که "بشار اسد "به دامن پوتین گریخت . "خایِ منی" به درک واصل خواهد شد . مردم ایران پنجاه سال اشتباه کردند و بیش از صد سال از دنیا عقب افتادند ...


موضوعات مرتبط: حکایت، سیاسی، بین المللی، ادبی، دوبیتی، ــــــثبتـــــ، تذکره شعرا
برچسب‌ها: انجمن ادبی, فرهنگی, هنری اسدالله خان, دوبیتی
[ جمعه یکم فروردین ۱۴۰۴ ] [ 15:0 ] [ ــــــــــــــــثبتـــ :کاتب ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

اسدالله خان : علاقمند اجتماعی- سیاسی+ سیاست روز +طنز تلخ روزگار نامناسب بروفق مرادِ حاکمان و زیر نظر لاشخوران مفسد جهت چپاول اموال و زیر پاگذاشتن (عدالت اجتماعی ) برای نیل به قدرت روز افزونِ دنیای واپس گرا و اسلامِ به تحریف کشیده شده برای اقتدار گداصفتان تازه به دوران رسیده به مصداق( وای به روزی که گدا معتبر شود) روضه خوان هائی که در سر هرکوچه پاتق گدا ئی خود را به نوچه های خود سرقفلی می دادند تا جای دیگری را در چنته خود در آورند ، امروزه کشور را به خاک سیاه نشانده اند تا تلافی حقارت روزهای گدائی خود را در آورند ، سربازی نرفته اند و مردم را به اجباری می برند ، نیمی از جامعه را که ناموسان مردم هستند را در درجه دوم از انسانیت محسوب می کنند ، به رسم چپاول خود ساخته ولی امر جامعه جهانی و(حومه) خود راخطاب می کنند .
مستضعفین عالم را تحریک به ستیزه جوئی می کنند تا در جهان اسم ورسم پیدا کنند .غم واندوه را مسلک خود ساخته ودر پسِ پرده به عیاشی و خوشگذرانی ولذت طلبی پنهانی مشغول باشند حکومت سلطنتی برای خود رقم زده اند تا بر جهانیان سلطه پیدا کنند، این ماه ِ محاق روز از پس پرده بیرون خواهد آمد و رسوائی چندین ساله خود را عیان خواهد کرد وآنگاه پس از آن جهانیان به تحقیق خواهند فهمید که طشت رسوائی این اَرازل و اُوباش چه خون هائی را به ناحق بر زمین ریخته اند و چگونه خونخواران ندای ننه من قریبم سرداده اند و با نام اسلام و سپر قرار دادن خون به ناحق ریخته جوانان ، قرآن ها بر سر نیزه کرده اند که اسلام در خطر است و اینک این مدعیان اسلام خود بزرگترین خطر برای جوامع مذهبی و باطلاق گسترده وعمیقی در جهان ایجاد کرده اند که واقعیت مذهب ومرام را زیر سئوال برده اند .به امید روزی که از تیر های برق در معابر عمومی آویزان شوند .تف وُ لعنت سرتا پایشان را فرا گیرد .ندای آزادی بشر در سراسر جهان به گوش رسد...
لینک دوستان